تقدیم به جانبازان شیمیای
- توضیحات
- دسته: شعر ایثار
- نمایش از دوشنبه, 01 اسفند 1390 10:15
- نوشته شده توسط مدير
- بازدید: 143
وبلاگ ' دیده ور
در پیچ و تاب درد…
انگار عمر غصه هایش سر نمی آمد
می ساخت با درد و صدایش در نمی آمد
یک تخت، کنج یک اتاق و یک سبد دارو
یک شب به چشمش، خواب خوش دیگر نمی آمد
هی سرفه پشت سرفه، سوز سینه و خون، آه
زجری به این اندازه درباور، نمی آمد
در پیچ و تاب درد، وقتی بی رمق می شد
آن جا چه ها که بر سر مادر نمی آمد
مادر که حالا بغض را آرام می بارید
اما صدای گریه، پشت در نمی آمد
انگار او هم قطره قطره آب می شد، آه
می ساخت با درد و صدایش در نمی آمد





