امروز شنبه, 30 ارديبهشت 1391 - Sat 05 19 2012

آخرین زمان بروزرسانی 03:26:39 PM

اخبار مهم

قلب پر اضطراب و عاشق

 

مکالمه من و همسر یک جانباز

روبرویش نشستم

مدام دانه های تسبیح را روی هم می انداخت

پرسیدم: چه ذکری میخوانید؟

: خیلی صلوات ، نذر دارم. باید تمامش کنم!

پرسیدم: نذرهایتان برآورده شده؟!

: آری

b_350_350_16777215_00_http___janbazweb.com_images_stories_hamsarjanbaz.jpg

پرسیدم: چه نذرهایی؟:
یک لحظه که دیر می کند، برای عافیتش صلوات نذر می کنم!

"فدای قلب پر اضطراب و عاشقت"

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

محل کنونی شما شما اینجا هستید: خانه ادبیات ایثار داستان قلب پر اضطراب و عاشق